نقش ارتباطات سلامت آمیخته با بازاریابی اجتماعی

استرتژی های ارتباط سلامت به طور گسترده ای در بازاریابی اجتماعی و بخش های غیر انتفاعی به منظور حمایت و ایجاد انگیزه برای تغییر رفتار،انطباق محصول و یا تأیید یک موضوع سلامت به کار می روند.در بخش خصوصی، استراتژی های ارتباط سلامت عمدتا در زمینه بازاریابی استفاده می شوند. با این حال بسیاری ازدیگر رفتارها و ساختار های اجتماعی و به طور مشخص همه ی این مدل ها و ابزار جایگاه مخاطب را در مرکز هر نوع مداخله ای در نظر می گیرند. بسیاری در بخش خصوصی ارتباطات سلامت را به عنوان جزء مهمی از مخلوط بازاریابی که شامل چهارps (محصول،قیمت،مکان،ترویج) به حساب می آورند.هنگامی که به دنبال تغییر پایدار در محیط ارتباطات سلامتی هستید باید مخاطبان(شامل :اعتقادات بهداشتی،نگرش،فرهنگ رفتاری،سطح سواد،ریسک فاکتور ها،مشکلات سبک زندگی)خدمات،محصولات و رفتار بهداشتی توصیه شده(مزایا،معایب،موجود بودن و دردسترس بودن)محیط سیاسی(سیاست،قوانین و آژانس های سیاسی) محیط اجتماعی(اعتقادات زیربطان،نرم های هنجاری،ساختارهای اجتماعی،ابتکارات و برنامه های موجود) را شناسایی کرد و اینکه این مجموع عوامل به هم وابسته اند و می توانند بر هم تأثیر بگذارند.


ویژگی های اهداف مناسب در ارتباط سلامت

برای اینکه اهداف  بتواند کارایی یک برنامه ارتباط در سلامت را نشان دهند باید خصوصیات زیر را داشته باشند:

- حامی برنامه سلامت باشند 

- منطقی و واقع بینانه باشند. 

- بطور خاص تغییر مطلوب را در گروه هدف و زمان لازم نشان دهند. 

- قابل اندازه گیری باشند (سنجش میزان پیشرفت کار نسبت به نتایج) 

- جهت هدایت و تخصیص منابع  اولویت بندی شده باشند. 

  اهداف باید منطقی باشند:

اهداف گامهای حدواسط که منجر به دستیابی به اهداف در سطح وسیع تر می شود و پیامدهای مطلوب را توصیف می کنند. در راستای پیشبرد یک تغییر وسیع و مبتکرانه، پیامی می بایست تهیه گردد که ایجاد انگیزه و ترغیب نماید و رفتاری که بایستی تغییر دهیم را بر اساس مخاطبین تهیه نماید. غیر منطقی است که انتظار داشته باشیم تا ارتباط باعث تغییر پایدار یک رفتار پیچیده شود و یا کمبود منابع، محصولات و ارائه خدمات بهداشتی را جبران کند. 

  اهداف باید واقعی باشند:

پاسخ به سوالات زیر تعیین می کند که کدام یک از اهداف با توجه به منابع موجود، واقعی هستند:

- کدام اهداف جزئی بخش هایی را که بیشتر مورد نیاز است تا به هدف برنامه برسیم را پوشش می دهند. 

- چه فعالیتهای ارتباطی می توانند برای توجه بیشتر به نیازهای مخاطبین استفاده شوند.

- چه منابعی در دسترس هستند(منابع انسانی، انجمنها، داوطلبان، منابع الکترونیک، زمان، هزینه های پستی، چاپ، رسانه های آموزشی، بودجه، زمان و .... 

- چه عوامل حمایتی وجود دارد(فعالیتهای اجتماعی ، سازمانی، نگرش مثبت اجتماعی) 

- چه موانعی وجود دارد( فقدان بودجه، محدودیت های مخاطبین، حساسیت موضوع) 

- کدام اهداف بهترین استفاده از منابع برنامه شما را شناسایی کرده اند و بهتر با محدودیتها متناسب هستند.


مروری بر مزایای آموزش به بیمار به عنوان بخشی اساسی از مراقبت های سلامت

مقدمه: امروزه آموزش به بیمار بخشی از مراقبت های بهداشتی و برای بیماران به عنوان یک حق و برای ارائه دهندگان خدمات سلامت به عنوان یک مسئولیت شناخته می شود. آموزش به بیمار بخش مهمی از مراقبت های سلامت مدرن محسوب می شود. اجرای آموزش ساختار یافته بر اساس شناسایی منظم و رسمی نیاز ها از ابتدای تشخیص برای بیماران ضروری است. 

آموزش به بیمار را می توان به دو بخش آموزش بالینی و آموزش بهداشت تقسیم کرد. آموزش بالینی به بیمار یک فرایند برنامه ریزی شده، نظام مند، متوالی و منطقی است که در آن آموزش و یادگیری در تمام محیط های بالینی برای بیماران و مشتریان فراهم می شود. اهداف آموزش بالینی بر ارزیابی، ارزشیابی، تشخیص، پیش آگهی بیمار و نیازهای مرتبط با مداخلات مبتنی است. آموزش بهداشت نیز فرایندی مانند آموزش به بیمار است، اما بر سلامتی، پیشگیری و ارتقاء سلامت مبتنی است. همچنین آموزش بهداشت بر افراد، جوامع و گروه ها تمرکز دارد و اساس آن تغییر و بهبود رفتارهای بهداشتی اجتماعی است.

مزایای آموزش به بیمار: امروزه در آموزش بهداشت و آموزش به بیمار هر دو، مشتری نقش فعال و آگاهانه ای در تصمیم گیری ها دارد. در این رویکرد ارزیابی و کاهش خطر بستگی به درک فرد از شدت و اهمیت خطر دارد. لذا آموزش به بیمار کمک می کند تا ایمنی بیماران، تبعیت آنان از مداخلات درمانی و رضایتمندی آنان افزایش یابد. آموزش به بیمار می تواند هزینه های درمان را تا حد زیادی از طریق کمک به بیماران برای مدیریت شرایط مزمن بیماری ها کاهش دهد. استفاده از مواد آموزشی موثر جهت آموزش به بیمار کمک می کند تا پیچیدگی های فرایندهای پزشکی برای بیمار قابل فهم گردیده و سطح استرس و اضطراب وی کاهش پیدا کند. منابع آموزشی این توانایی را دارد تا ارتباطات را به عمل مبدل کرده و سلامت را بهبود بخشد. افزایش دانش بیمار می تواند پیامدهای درمان بسیاری از بیماری های حاد و مزمن را گسترش دهد. برای مثال در هنگام بروز بیماری افراد انگیزه پیدا می کنند تا به دنبال درمان رفته و از آن تبعیت داشته باشند. آموزش به بیمار استقلال افراد برای انجام ورزش در منزل و فعالیت های جسمی را افزایش می دهد و همچنین استقلال آنها در انجام فعالیت های روزمره را ارتقاء می بخشد. آموزش به بیمار تداوم دریافت مراقبت ها را تضمین می کند و مشکلات ناشی از ناخوشی و بروز اختلال را کاهش می دهد. به طور کلی می توان گفت آموزش به بیمار سبک زندگی سالم را بهبود می بخشد و پزشکی پیشگیری را ترویج می کند.

REF:
www.jblearning.com/samples/0763755443/55447_CH01_Dreeben.pdf‎
www.cms.gov/...and.../6_Patient-Specific_Education_Resources.pdf‎
www.euro.who.int/__data/assets/pdf_file/0007/145294/E63674.pdf
www.stenodiabetescenter.com/documents/health.../summary__web.pdf
www.sst.dk/Publ/.../Patientuddannelse/Patientuddannelse_summary.pdf‎
www.sediabetes.org/gestor/upload/file/00003578archivo.pdf‎
www.med.utu.fi/hoitotiede/epe/education/study.../EPE_13_netti.pdf‎
www.mainehealth.org/workfiles/.../MH_Print%20Guidelines_Intranet.pd...

اهمیت تخصص گرایی

تخصص گرایی به معنی کسب مهارت و توانایی های لازم برای احراز یک مقام، موقعیت و یا پست سیاسی و یا غیر سیاسی است. امروزه این اندیشه برای نیل جوامع به سمت توسعه و پیشرفت به یک شاخص جهانی و غیر قابل اغماض تبدیل شده است. تحولات زیادی در سازمانهای دولتی و غیر دولتی در جوامع مختلف اتفاق افتاده است که هرکدام به گونه ای طرحی برای پوشش دادن به این ایده سقراط است. شایسته سالاری امری حیاتی برای زمانه ای است که همه چیز و همه حرفه ها تخصصی شده و هر حوزه مدیران و برنامه ریزان خود را اقتضا می کند به جز این مکانیزم ها و معیارهای بسیاری وضع شده است که در هر حالتی کارایی و بازدهی، سازمان ها و نهادهای اجتماعی افزایش یابد. جامعه مبتنی بر تخصص گرایی، با اقبال رشد بیشری مواجه بوده و دولت برای دست یابی به استراتژی های طرح شده از توفیق بیشتری برخورداراست.

اما برعکس وقتی کار به اهل آن سپرده نمی شود، برآیند همان چیزی است که در کشور خود شاهد آن هستیم. البته این گفته به این معنی نیست که تمامی کسانی که دراین کشور به نحوی اجرای نقش می کنند، از توانایی های لازم برای تصدی چنان مقامی برخوردار نیستند، بلکه بیشتر حاکی از آن واقعیت است که درصد زیادی از مناصب از چنین مشکلی رنج می برد.

نیروی انسانی یکی از مهم ترین سرمایه های ملی در هر کشور تلقی می شود. امروزه نقش نیروی انسانی ماهر و کارآمد در توسعه جوامع بسیار برجسته است. تنها کشورهای که به اهمیت نیروی انسانی خود به خوبی پی برده و در راستای تربیت آن برنامه های لازم را اتخاذ کرده اند، شاهد شکوفایی و رونق اقتصادی وسیاسی بوده اند. برای مثال اندونزی امروز، حاصل سرمایه گزاری های عظیم چندین ساله در حوزه نیروی انسانی است، وگرنه این کشور به لحاظ دارا بودن منابع زمینی و مواد خام استراتژیک ظرفیت چنان پیشرفتی را هرگز نداشت.

در کشورما نیز این امر یعنی تخصص گرایی یکی از ضروریات و اولویت های نظام موجود است. بدون تردید تا متخصصان متعهد برای اداره بخش های مختلف نداشته باشیم، توقع هر گونه دگردیسی در این کشور امری محال و توفیق  ناپذیر است. پس بر برنامه ریزان ماست که براین محور توجه جدی مبذول دارند.

اقتباس از سایت:dailyafghanistan.com

نظریه كاشت Cultivation theory

در میان نظریاتی كه به آثار درازمدت رسانه‌ها پرداخته‌اند، حق تقدم با نظریه كاشت می‌باشد. این نظریه عبارتست از اینكه تلویزیون در میان رسانه‌های مدرن چنان جایگاه محوری در زندگی روزمره ما پیدا كرده است كه منجر به غلبه آن بر "محیط نمادین" شده و پیام‌هایش در مورد واقعیت، جای تجربه شخصی و سایر وسایل شناخت جهان را گرفته است.[1]
"جورج گربنر"(1969) و تعداد دیگری از پژوهشگران مدرسه ارتباطات دانشگاه پنسیلوانیا بااستفاده از تحقیقی كه احتمالاً طولانی‌ترین و گسترده‌ترین برنامه پژوهش اثرهای تلویزیون است، نظریه «كاشت باورها» را ارائه دادند. [2] شاهد اصلی گرنبر برای این نظریه، از تحلیل محتوای سیستماتیك تلویزیون آمریكا طی چندین سال متوالی بدست آمده است.[3]
 تبیین نظریه
این نظریه یكی از اشكال اثر رسانه‌ها در سطح شناختی بوده و مربوط به این موضوع است كه قرار گرفتن در معرض رسانه‌ها، تا چه حد می‌تواند به باورها و تلقی عموم از واقعیت خارجی، شكل دهد؟ نظریه كاشت یا اشاعه برای ارائه الگویی از تحلیل، تبیین شده است؛ تا نشان‌دهنده تأثیر بلندمدت رسانه‌هایی باشد، كه اساساً در سطح برداشت اجتماعی، عمل می‌كنند.[4] گرنبر عقیده دارد كه تلویزیون به لحاظ عمق و نفوذ قابل ملاحظه‌اش، نیروی فرهنگی قدرتمندی است. وی تلویزیون را ابزاری در دست نظم تثبیت‌شده صنعتی اجتماعی می‌داند، كه بجای تغییر، تهدید یا تضعیف نظام سنتی باورها، ارزشها و رفتارها، در خدمت حفظ، تثبیت یا تقویت آنهاست. او كه اثر اصلی تلویزیون را جامعه‌پذیری یعنی اشاعۀ ثبات و پذیرش وضعیت موجود می‌داند، معتقد است كه تلویزیون تغییرات را به تنهایی به حداقل نمی‌رساند؛ بلكه این امر با هماهنگی دیگر نهادهای عمدۀ فرهنگی محقق می‌شود.[5]

ادامه نوشته

قابلیت های لازم برای اجرای فعالیت های ارتقاء سلامت

قابلیت های لازم برای اجرای فعالیت های ارتقاء سلامت (بیانیه اجماع گالوی)

1. تسریع کردن تغییرات Catalyzing change: فراهم کردن زمینه ایجاد تغییرات و توانمند کردن افراد و جوامع برای بهبود وضعیت سلامت

2. رهبری Leadership: فراهم کردن راهبری استراتژیک برای گسترش سیاست عمومی سالم، بسیج و مدیریت منابع برای ارتقاء سلامت و ظرفیت سازی

3. ارزیابی Assessment: ارزیابی نیازها و سرمایه های موجود در جامعه و سیستم ها که منجر به شناسایی تعیین کننده های رفتاری، فرهنگی، محیطی و سازمانی می شود که سلامت را ارتقاء می دهد و یا با آن سازگار است.

4. برنامه ریزی planning: طراحی اهداف کلی و جزئی قابل اندازه گیری در پاسخ به ارزیابی نیازها و سرمایه ها، و شناسایی استراتژی هایی که بر اساس دانش برآمده از تئوری، شواهد و اقدامات قرار دارند.

5. اجرا Implementation: کاربرد استراتژی های موثر و کارا، حساس به مسایل فرهنگی و اخلاق مدار برای اطمینان از بالاترین سطح ممکن توسعه سلامت شامل منابع مادی و انسانی

6. ارزشیابی Evaluation: تعیین اثربخشی سیایت ها و برنامه های ارتقاء سلامت. ارزشیابی استفاده از روش های موثر ارزیابی و پزوهش را برای توسعه، ثبات و انتشار برنامه، را در برمی گیرد.

7. حمایت طلبی Advocacy: حمایت طلبی توسط مردم و جوامع و به نفع آنها برای توسعه سلامتشان و ظرفیت سازی برای در پیش گرفتن اقداماتی که می تواند سرمایه های جوامع را هم توسعه بخشد و هم تقویت سازد.

8. شراکت Partnership: کارکردن جمعی در امتداد سیستم ها، بخش های مختلف، و شرکاء برای افزایش تاثیر و ثبات سیاست ها و برنامه های ارتقاء سلامت

Ref: Toward Domains of Core Competency for Building Global Capacity in Health Promotion: The Galway Consensus Conference Statement


سابقه و تاريخچه آموزش بهداشت

اولين اقدام در زمينه آموزش بهداشت در جهان توسط سازمان‌هاي انجام شد كه با بيماري سل مبارزه مي‌كردند و اولين قانون بهداشتي را بصورت ساده توسط سالرنو ايتاليايي در مورد رعايت موازين بهداشت فردي و مواد غذايي بنيان گذاشته شد. در ايران نيز فعاليتهاي آموزش بهداشت از سال 1330 آغاز شد كه فعاليتهاي آن متوجه مسائلي مانند ريشه‌كني مالاريا و بعد از آن بهسازي محيط، تاليف مواد درسي، پوسترها و ... بود. آموزش بهداشت رسمي از اواخر قرن 18 شروع گرديد و اولين كشور آمريكا و سپس انگليس بود كه موضوع آموزش بهداشت را بصورت رسمي و سازمان يافته ارائه نمودند. اولين سياستهاي سازمان جهاني بهداشت در زمينه جلب مشاركت مردم در برنامه هاي بهداشتي و توسعه برنامه ريزي منظم در زمينه بهداشت خانواده، خدمات بهداشتي، اجراء و ارزشيابي بود. در رويكرد جديد سازمان جهاني بهداشت، مهمترين هدف آموزش بهداشت را تغيير رفتار مردم از طريق مشاركت خودشان عنوان شده است . رفتار انساني در پيشگيري، كنترل، درمان و نوتواني بخش عظيمي از مشكلات بهداشتي نقش مهمي را ايفا مي كند. عموما اين شكايت وجود دارد كه جامعه توسعه هاي بهداشتي را ناديده مي‌گيرد. محكوم كردن جامعه و مورد سرزش قرار دادن فرد و اعتقادات بهداشتي وي كار آساني است. آنچه غالبا بعنوان دلايل واقعي براي ناموفق بودن آموزش بهداشت ذكر مي‌شود اين است كه اطلاعات نامربوط بوده، تغييرات غير واقعي را مد نظر قرار داده، بطرف جمعيتي نادرست هدف‌گيري كرده و از روشهاي نامناسب استفاده نموده است. تعاريف زير جزء رايج ترين تعاريف موجود از آموزش بهداشت هستند:

٭ يكي از علوم بهداشتي است كه موضوع آن بررسي و تجزيه و تحليل آگاهيها، گرايشها و رفتارهاي بهداشتي و طرحريزي و اجراي برنامه هاي آموزشي در زمينه دگرگون سازي آنها بر پايه يافته هاي علمي است. 

ادامه نوشته

برقرای ارتباط کلامی موفق در ارتباط سلامت

اولین گام در برقرای ارتباط کلامی موفق این است که بدانیم چرا می‌گوییم، چه چیزی می‌گوییم و چگونه می‌گوییم. امروزه اولین اصل ترقی و رسیدن به پیشرفت، برقراری ارتباط موثر است و انسان ها تا قبل از آنکه وارد مسیر ارتباطی نشوند، نمی توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند. انسان امروز هر چه دارد از ارتباط موثر است و هر آنچه ندارد از نداشتن ارتباط موثر است. اگر انسان آنچه را در ذهن دارد نتواند به دیگران منتقل کند، بر دیگران اثرگذار نیست و اگر درخواست‌های او عاری از جملات زیبا و اثرگذار باشد دیگران به صحبت هایش توجهی نمی‌کنند.

فهمیدن و فهمیده شدن معنای ارتباط موثر انسانی است، ارتباط یک امر دو سویه است و اگر انسان امروز مجهز به فنون ارتباطی نباشد، رهروی سالم برای رسیدن به مقصد نخواهد بود. سخن و گفتار لطیف و ظریف و درخور از اصول ارتباط موثر است و اگر کسی بتواند به کلماتی با وزن و نظام قدرتمند دست یابد به ارتباط موثر دست یافته است. گفتار، اندیشیدن به وسیله‌ی کلمات است، اگر انسان می‌خواهد به گونه‌ای سخن بگوید که در دیگران اثرگذار باشد باید از بیان مقتدرانه و استفاده‌ی قدرتمند از کلمات بهره بگیرد. استفاده از کلمات عجیب و غریب، بی‌ثمر بوده و آراستن سخن به لفظ، صرفا اثر گذار نخواهد بود و تا بلاغت و رسایی در معنی نباشد زیبایی در لفظ و واژه بی‌اثر است.

صاحب بیان، صاحب ظرایف، لطایف و دقایق است و تا زمانی که انسان مفهوم‌نگر نباشد، بدون آنکه به معنا بیندیشد نخواهد توانست به زیبایی از کلمات استفاده کند. این کار، تنها بازی با کلمات محسوب می‌شود. زبان، مجموعه‌ای از یکسری کلمات و الفاظ همیشگی نیست، تک تک کلمات بر اساس تکیه بر معنا به وجود آمده‌اند و تکنیک‌ها نیز بر اساس ذهنیت درست ساخته می‌شوند و انسان برای دقیق گفتن ابتدا باید دقیق بفهمد.



ادامه نوشته

نقض صریح یک قانون حامی سلامت

مطالعات مختلف اثبات کرده است که نشان دادن صحنه های سیگارکشیدن توسط هنر پیشه گان در سینما و تلویزیون می تواند مصرف دخانیات را در بین نوجوانان و جوانان افزایش دهد(Thompson 2006, Spanoudaki 2008, Lau 2003, Hanewinkel 2009, Radfar 1985). طبق ماده 3 فانون جامع کنترل دخانیات مصوب پانزدهم شهریور 1385 مجلس شورای اسلامی هر نوع تبلیغ، تشویق مستقیم و غیر مستقیم و یا تحریک افراد به استعمال دخانیات اکیداً ممنوع است، اما متاسفانه پس از گذشت حدود 7 سال از ابلاغ این قانون شاهد نقض صریح آن در فیلم های سینمایی پخش شده در پرده سینما و یا شبکه ویدئویی خانگی هستیم. فیلم هایی که در آن نقش اول فیلم که عمدتا فرد متفکری!! هم هست سیگاری را لای انگشتان دارد و هر از گاهی پک های معنی داری هم به آن می زند. غالباً دیده می شود که سیگار کشیدن این فرد با کلیشه ای تکراری در طول فیلم همراه است که ظاهرا به عمد تاکیدی بر سیگاری بودن اوست. مثلاً در یکی از این فیلم ها شاهد این هستیم که بازیگر سیگارهای متعدد و پشت سرهم خود را بی وقفه روشن می کند و دود آن را به هوا می فرستد، و یا در فیلمی دیگر برای روشن شدن هر سیگار پس از چندین بار عمل نکردن فندک اتفاق می افتد و بسیاری موارد کلیشه ای مشابه که سیگاری بودن بازیگر را بیشتر نمایان می سازد. حال چاره چیست؟ آیا باید به انتظار نشست و منتظر تبعات این قانون شکنی صریح نشست و یا باید به دستگاه های نظارتی یادآور شد و یا رسانه ها وارد شوند و موضوع را به چالش بکشند و یا مسئولین وزارت بهداشت به عنوان متولیان سلامت جامعه از این نقض قانون جلوگیری کنند. حال که استراتژی جهانی ارتقاء سلامت طبق بیانیه هلسینکی 2013 سلامت در همه سیاست ها است و کشور ما پیشرو در این امر سالها قبل چنین قانون حمایت کننده ای را مصوب کرده است نظارت بر حسن اجرای آن و جلوگیری از اقدامات آگاهانه و یا ناآگاهانه افرادی که سلامت آینده نوجوانان و جوانان را به مخاطره می اندازند امری بدیهی و وظیفه همه ارتقاء دهندگان سلامت به نظر می رسد.


ارزشیابی برنامه های ارتقاء سلامت

مداخلات ارتقاء سلامت اغلب از طریق برنامه های ساختار یافته ارائه می شوند. یک برنامه، دسته ای از فعالیت های مکمل و به هم پیوسته است که به دنبال دستیابی به اهداف یا پیامدهای خاصی هستند. برای مثال باغچه های محلی، کلاس های مهارت های خرید و نمایش آشپزی صحیح می توانند بخشی از برننامه های طراحی شده برای بهبود وضعیت تغذیه ای خانواده های کم درآمد باشد.

اجرا کنندگان برنامه های ارتقاء سلامت برای موفقیت در دستیابی به اهداف نیاز به تصمیم گیری مداوم درباره برنامه هایی که ارائه می دهند دارند. بخشی از این تصمیمات درباره موارد زیر است:

استفاده بهینه از زمان و منابع

تعیین اینکه آیا برنامه نیازهای شراکت کنندگان را برآورده می سازد.

راه های بهبود برنامه؛ و

توضیح اثربخشی برنامه برای سرمایه گزاران و دیگر گروه های ذیربط

در برخی موارد، ارتقاء دهندگان سلامت تصمیمات خود را بر بازحوردهای غیر رسمی از شراکت کنندگان، مشاهدات شخصی خود، و یا تجربه های قبلی خود از برنامه های مشابه قرار می دهند. درحالی که قضاوت های ذهنی برای دستیابی به تصمیمات می توانند مفید باشند، اغلب بر اساس اطلاعات ناقص هستند و بنابراین مستعد سوگیری هستند. از طریق رویکرد ساختار یافته تر برای درک تاثیر برنامه ها، کیفیت کلی تصمیم گیری می تواند بهبود پیدا کند. ارزشیابی برنامه یک رویکرد ساختار یافته برای آزمودن برنامه های ارتقاء سلامت فراهم می کند.

ارزشیابی برنامه عبارتست از: جمع آوری سیستماتیک، تجزیه و تحلیل و گزارش داده های یک برنامه برای استفاده در تصمیم گیری (Ontario Ministry of Health, Public Health Branch, 1996). به طور اختصاصی، ارزشیابی برنامه اطلاعات مورد نیاز برای بهبود اثربخشی فعالیت های ارتقاء سلامت را تولید می کند.