موانع یادگیری بزرگسالان و راه حل های آن

از آنجاییکه منظور ما از آموزش ، آموزش بزرگسالان می باشد و مباحث  مورد بحث در زمینه های تکنیک و شیوهها تشویق نیز به راهکارهای قابل اجرا در آموزش بزرگسالان پرداختیم جا دارد در زمینه موانع مطرح در فرآیند یادگیر ی بزرگسا لان با توجه به تکامل و تغییرات جسمانی ، گنجینه اطلاعات و تجربیات نیز بحث مختصری داشته باشیم

عوامل کندساز آموزش بزرگسالان , و برخی راه حل ها:

1ـ تعلیم بیش از اندازه: آنچه را می خواهند تعلیم دهند تجزیه کنند و مطالعه نمایند که فراگیران چگونه آنرا جذب می کنند .

2ـ تند آموزش دادن (آموزش شتابزده ): روش آموزش را تجزیه کنند ، ببینند آیا فراگیر بدون زحمت مطالب را درک می کند .

3ـ ترس از کار : چگونگی دوری از اشتباه را توضیح دهید ، ایجاد اعتماد کنند و چنانچه فردی نتوانست ترس را از خود دور کند برای آموزش دیگری در نظر گرفته شود .

4ـ پیگیری موضوع: موضوع را به چند مرحله آموزش تقسیم کنند و مراحل را طوری ترتیب دهند که فراگیر بتواند آنرا یاد بگیرد .

5ـ عدم تمرکز حواس: گوشتزد کردن نتیجه کار ، نصیحت و متوجه کردن افراد به مطالب مهم

6ـ نگرانی و ناراحتی: فراگیر را در وضع راحتی قرارداده و نگرانی او را برطرف نمایند .

7ـ کند ذهنی: در نظر گرفتن استعداد فراگیر و آموزش همراه با صبر و حوصله

8ـ نقص بدنی: در نظر گرفتن وضع بدنی فراگیران و استفاده از وسایل آموزشی موثر

9ـ عدم مهارت: به فراگیر در کسب مهارت و دقت، کمک شود .

10ـ نکات پیچیده و مبهم: توضیح همراه با مثالهای گوناگون و نزدیک به ذهن فراگیران  (جمارانی)‌

11ـ کاهش توانایی حسی و حرکتی: توانایی های حسی و حرکتی در سنین بزرگسالی مانند قدرت بینایی ، شنوایی به تدریج رو به کاهش می گذارد که این ویژگی ها باید مورد توجه قرار گیرد.

12ـ ویژگی های عاطفی: ویژگی های عاطفی ، تجارب آموخته شده ، سازمان فکری و سایر خصوصیات روانی بزرگسالان با کودکان متفاوت است . لذا توجه به این خصوصیات امر یادگیری را تسهیل می نماید .

13ـ غیر اجباری بودن آموزش: کودکان به حکم ضرورت های اجتماعی ، فرهنگی ویا قانونی به مدرسه می روند ولی بزرگسالان اجباری برای این کار ندارند مگر فایده ای در این کار ببینند لذا آموزش ها باید کاربردی و متناسب با نیازهای شغلی و حرفه ای فراگیران باشد

اصطلاحات و مفاهيم پايه در آموزش بهداشت مبتنی بر نظريه و الگو

آموزش (Education) را فرآيندی هدفمند براي تسهيل يادگيري می دانند که در طی آن تجربياتي که بر شيوه درک مردم در ارتباط با محيط هاي اجتماعي، فرهنگي و فيزيکي خود تاثير مي گذارد، منتقل می شود.

آموزش سلامت (Health Education) ترکيبی از تجربيات يادگيری است که طراحی می شوند تا از طريق تعامل بين آموزش دهندگان و فراگيران، فرصت هاي يادگيري درباره سلامت را فراهم مي کند تا عمل آگاهانه منجر به سلامت در افراد، گروه ها و جوامع تسهيل شود. اين فرآيند يادگيري مي تواند مردم را براي تصميم گيري آگاهانه و تغيير داوطلبانه شرايط يا اصلاح رفتار براي افزايش سلامت توانمند سازد.

هدف آموزش سلامت را می توان ارتقاي سواد سلامتي، اتخاذ رفتار سالم توسط افراد، گروه ها و جوامع و گسترش فرهنگ سلامت در سطح جامعه دانست.

سواد سلامت (Health Literacy): مجموعه مهارت ها و قابليت هايي که مردم در طول زندگی خود کسب می کنند تا بتوانند برای تصميم گيری های آگاهانه، کاستن از خطرات سلامت و افزايش کيفيت زندگی، اطلاعات سلامت را جستجو و دريافت کنند، درک نمايند، ارزيابی کنند و به کار بگيرند. 

ارتقای سلامت (Health Promotion): ترکيب برنامه ريزی شده ای است از مکانيسم های آموزشی، سياستگزاری، محيطی، قانونی يا سازمانی حمايت کننده از عملکردها و وضعيت هايي که افراد، گروه ها و جوامع را به سوی سلامت هدايت می کند. در سال 1986 و در شهر اتاوا مکانيسم هايي برای عملياتی کردن ارتقای سلامت در سطح جهان پيشنهاد شد که به منشور اتاوا (Ottawa Charter) معروف شد. محورهای اصلی اين منشور را سياست هاي عمومي مرتبط با سلامت، ايجاد محيط هاي حامي سلامت، تقويت اقدامات جامعه در زمينه سلامت، توسعه مهارت هاي فردي و بازنگري در نظام ارائه خدمات سلامت تشکيل می دهد.

آموزش دهنده سلامت (Health Educator): فردي است که مهارت های تخصصي را برای استفاده از راهبردها و روش هاي مناسب آموزشي در جهت تسهيل تدوين سياست ها، مداخلات و نظام های هدايت کننده به سمت سلامت افراد، گروه ها و جوامع، کسب کرده است. اهم وظايف آموزش دهندگان سلامت عبارتست از:

1. برقراري ارتباط بين سلامت و نيازهاي سلامت جامعه با مفاهيم و منابع آموزش سلامت 

2. ايفاي نقش به عنوان فرد مرجع فرآيندهاي آموزش سلامت 

3. سنجش نياز هاي افراد و جامعه براي آموزش سلامت 

4. طراحي برنامه هاي آموزش سلامت موثر 

5. شرکت در اجراي برنامه هاي آموزش سلامت 

6. ارزيابي اثربخشي برنامه هاي آموزش سلامت 

7. هماهنگي براي تهيه خدمات و محصولات آموزش سلامت 

رفتارهای مخاطره آميز (Risk Behaviors): رفتارها، عادات يا اعمالي که افراد را در معرض خطر بيماري يا مشکلات مرتبط با سلامت قرار مي دهند. از نمونه هاي اطن رفتارها می توان به کشيدن سيگار، رفتار جنسي غير ايمن، تغذيه نامناسب، رفتارهاي خطرناک رانندگي، خشونت خانگي، کمبود تحرک بدنی و استفاده از مواد مخدر، اشاره کرد. برای مطالعه رفتار در حوزه سلامت با هدف اصلاح رفتارهای مخاطره آميز و تقويت رفتارهای سالم، نياز به چارچوب های علمی تجربه شده داريم که با عنوان عنوان نظريه و الگوها شناخته می شوند. 

نظريه (Theory): مجموعه اي از مفاهيم، تعاريف و فرضيه ها که با مشخص کردن ارتباط بين متغيرها، نگاهي نظام مند به وقايع و موقعيت ها دارد تا وقايع را توضيح دهد و پيشگويي کند.  درواقع نقش نظريه بازکردن کلاف پيچيده پديده ها و ساده کردن آنهاست تا درک پيچيدگي هاي طبيعت براي انسان ساده شود. نظريه ها، فرآيندها با هدف يادگيري اصولي توضيح می دهند. 

الگو (Model): توصيف هاي کلي و فرضيه اي هستند که اغلب بر اساس يک شباهت در کنار هم قرار مي گيرند و براي تحليل يا توضيح پديده ای به کار مي روند. الگوها بيشتر به ارائه و معرفي فرآيندها می پردازند و معمولا به صورت گرافيکي نمايش داده مي شوند. 

در الگوها و نظريه ها سه محور اصلی مورد توجه قرار می گيرد: عوامل اصلي که پديده مورد نظر را تحت تاثير قرار می دهند، ارتباط بين اين عوامل و موقعيت هايي که در آنها چنين ارتباطاتي رخ مي دهد.

دلايل استفاده از نظريه ها و الگوهای مطالعه رفتار در حوزه سلامت:

1. اثبات اثر بخشي برنامه و ارائه مستندات برای آن 

2. امکان درك بهتر و عميق تر رفتار با کمک آنها و ترسيم چارچوب مفهومي علمي براي مطالعه تغيير رفتار 

3. جلوگيري از بروز انحراف در طراحي و اجراي برنامه آموزشي

4. تدوين و ترسيم اهداف پژوهشي/ آموزشي دقيق و كاربردي 

5. مکان انتشار دستاوردهاي مطالعه در مجلات و منابع معتبر

يک نکته مهم: بسياری از پژوهش های طراحی و اجرا شده در حوزه آموزش سلامت براساس الگوی دانش/ نگرش/ عملکرد (Knowledge, Attitude, Practice: KAP) است.اين الگو به دلايلی نمی تواند ابزار خوبی برای مطالعه رفتار در حوزه سلامت باشد. از طرفی رفتار پديده اي است پيچيده که به نظر نمی رسد اين چارچوب برای توضيح و پيشگويي آن کافی باشد. به عبارت ديگر، تغيير در دانش، الزاما و به سادگي اصلاح نگرش و رفتار را به دنبال نخواهد داشت.از طرف ديگر، عوامل مياني و واسطه اي در فرآيند تغيير رفتار مؤثر هستند که در اين الگو مورد توجه قرار نمی گيرند. 

مفهوم (Concept): اجزاي اصلي و سازنده يک نظريه يا الگو که خمير اصلی شکل دهنده آنهاست. مفاهيم قابل اندازه گيری نيستند. 

سازه (Construct): وقتی مفاهيم يک نظريه و الگو گسترش يابد و شکل ساده تری به خود بگيرد تا براي استفاده در يک نظريه يا الگوي خاص به کار روند، به آن سازه گفته می شود. سازه ها در واقع مفاهيم سنتز شده يک نظريه يا الگو هستند.

متغير (Variable): شکل عملي سازه هاي يک نظريه يا الگو که قابل اندازه گيري است و در طي ارزيابي يک برنامه مبتنی بر نظريه و الگو مورد سنجش قرار مي گيرند.

اساس دسته بندی نظريه ها و الگوها در منابع و ديدگاه صاحبنظران مختلف، متفاوت است. دو نوع دسته بندی زير، نمونه هايي هستند که بيشتر مورد استفاده قرار می گيرند:

1- دسته بندی براساس کارکرد الگوها و نظريه ها:

الگوهای برنامه ريزی (Planning Models): که براي برنامه ريزي، اجرا و ارزشيابي برنامه هاي ارتقاي سلامت به کار می روند. پرسيد- پروسيد و بازاريابی اجتماعی، از دسته اين نوع الگوها هستند.

الگوهای تغيير رفتار (Behavior Change Models): که ارتباط عليتي بين فرآيندهاي موثر بر رفتار را مشخص مي کنند. الگوهايي مانند الگوی باور سلامتی (HBM)، نظريه عمل استدلالی/ رفتار برنامه ريزی شده (TRA/TPB) و الگوی فرانظريه ای (TTM) از اين گروه به شمار می روند. 


2- دسته بندی براساس سطح مخاطب:

الگوهای فردی (Personal) که برای بررسی رفتارها در سطوح فردی به کار می روند. از نمونه های آن می توان به HBM, TRA/TPB, TTM اشاره کرد.

الگوهای بين فردی (Interpersonal) که رفتارهای مرتبط با بيش از يک نفر را بررسی می کنند. نظريه شناختی اجتماعی (Social Cognitive Theory) و حمايت ها و شبکه های اجتماعی (Social Supports and Social Networks) از اين دسته هستند.

الگوهای سازمانی و اجتماعی (Organizational and Social Models) که به تغيير رفتار در سطح اجتماع می پردازند و نمونه آن نظريه انتشار نوآوری (Diffusion of Innovation) است.


ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻣﺸﺎرﻛﺘﻲ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺤﻮر، اﻟﮕﻮﻳﻲ ﺑﺮاي ارﺗﻘﺎي ﺳﻼﻣﺖ

در دﻫﻪﻫﺎي اﺧﻴﺮ روشﻫﺎي ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺳﻨﺘﻲ ﻣﺘﺪاول ﺑﺮاي ﺣﻞ ﻣﺸﻜﻼت ﺳﻼﻣﺖ ﻣﺮدم ﺑﻪ دﻟﻴﻞ ﻣﺸﺎرﻛﺖ ﻣﺤﺪود ﺟﺎﻣﻌﻪ دﭼﺎر ﭼﺎﻟﺶ ﺷﺪه اﺳﺖ ﺷﻜﺎف ﺑﻴﻦ ﻣﺤﻘﻘﺎن داﻧﺸﮕﺎﻫﻲ، اﻋﻀﺎي ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﺳﺎزﻣﺎن ﻫﺎي ﻣﺘﻮﻟﻲ ﺳﻼﻣﺖ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻋﺪم اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﺘﺎﻳﺞ ﭘﮋوﻫﺶ در ﻋﻤﻞ ﺷﺪه اﺳﺖ ( Shoultz et al. 2006 ). از ﻛﻞ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﻫﺎي ﭘﮋوﻫﺸﻲ دﻧﻴﺎ ﺗﻨﻬﺎ ده درﺻﺪ ﺑﺮاي ﻧﻮد درﺻﺪ ﻣﺮدم دﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﻛﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮد در ﻛﺸﻮرﻫﺎي در ﺣﺎل ﺗﻮﺳﻌﻪ اﻳﻦ ﻣﺸﻜﻞ ﺷﺪﻳﺪﺗﺮ اﺳﺖ و ﺣﺘﻲ ﻫﻤﺎن ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎي اﻧﺪﻛﻲ ﻛﻪ در اﻳﻦ ﻛﺸﻮرﻫﺎ اﻧﺠﺎم ﻣﻲﺷﻮد، ﺟﻬﺖ ﺑﺮﻃﺮف ﻛﺮدن ﻣﺸﻜﻼت ﺑﻬﺪاﺷﺘﻲ و ﻛﺎﻫﺶ ﺑﺎر ﺑﻴﻤﺎريﻫﺎي ﻋﻤﺪه آن ﻛﺸﻮرﻫﺎ ﻧﻴﺴﺖ ( Javidrozi et al. 2004). ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻳﻚ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﺮوري ﻧﺸﺎن داده اﺳﺖ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ 4/0 درﺻﺪ از ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت داﻧﺸﮕﺎﻫﻲ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎي ﻣﺪاﺧﻠﻪ اي در ﺣﻴﻄﻪ ﺳﻼﻣﺖ اﺳﺖ (Cameron et al 2009 ). 

ﻫﺪف از اﻧﺠﺎم ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت در داﻧﺸﮕﺎهﻫﺎ و ﻣﺮاﻛﺰ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻲ، ﮔﺴﺘﺮش ﻣﺮزﻫﺎي داﻧﺶ و اﻧﺘﺸﺎر ﻣﻘﺎﻻت در ﻣﺠﻼت ﭘﮋوﻫﺸﻲ اﺳﺖ. اﻣﺎ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻣﺸﺎرﻛﺘﻲ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﮔﺴﺘﺮش داﻧﺶ در دﺳﺘﺮس ﻣﻲاﻓﺰاﻳﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎ درﮔﻴﺮ ﺳﺎﺧﺘﻦ اﻓﺮاد ﺟﺎﻣﻌﻪ در ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﭘﮋوﻫﺶ، ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ اﻓﺰاﻳﺶ ﻇﺮﻓﻴﺖ و ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲﻫﺎي ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻲ ﺷﻮد ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻣﺸﺎرﻛﺘﻲ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎ اﻳﺠﺎد ﭘﻞ ارﺗﺒﺎﻃﻲ ﺑﻴﻦ ﻣﺮدم، ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎ و داﻧﺸﮕﺎهﻫﺎ اﻣﻜﺎن اﻳﺠﺎد دﻳﺪﮔﺎﻫﻲ ﻣﺘﻔﺎوت درﺑﺎره ﻣﺴﺎﺋﻞ ﭘﻴﭽﻴﺪه اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﺳﻼﻣﺖ را ﻓﺮاﻫﻢ ﻛﺮده اﺳﺖ. اﻳﻦ روﻳﻜﺮد روشﻫﺎي ﭘﮋوﻫﺶ را ﺑﺎ راﻫﺒﺮدﻫﺎي ﻇﺮﻓﻴﺖﺳﺎزي ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺗﺮﻛﻴﺐ ﻣﻲﻛﻨﺪ. 

در دﻫﻪﻫﺎي ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻣﺸﺎرﻛﺘﻲ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺴﻴﺎري در ﺣﻮزهﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، آﻣﻮزﺷﻲ و ﺧﺪﻣﺎت ﺳﻼﻣﺖ و ﺑﻬﺪاﺷﺖ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ( .Shoultz et al2006 ) و ﺷﺎﻫﺪ اﻓﺰاﻳﺶ ﺳﺮﻳﻊ ﭘﺮوژهﻫﺎي ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻲ ﺑﺎ روﻳﻜﺮد ﻣﺸﺎرﻛﺘﻲ ﺑﻮده اﺳﺖ. اﻳﻦ روﻳﻜﺮد ﺑﻪ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺑﺎ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻣﺸﺎرﻛﺖ ﻓﻌﺎل اﻋﻀﺎي ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎ ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮان داﻧﺸﮕﺎﻫﻲ، روش ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻨﻲ را در ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﺳﻨﺘﻲ (O`Fallon and Dearry 2002 ) اراﺋﻪ ﻣﻲدﻫﺪ و ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮان از اﻳﻦ روﻳﻜﺮد ﺑﻪ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺑﺮاي ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﮔﺮوهﻫﺎي آﺳﻴﺐ ﭘﺬﻳﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺳﺘﻔﺎده ﻛﺮده اﻧﺪ ﺳﺎل 1380 در اﻳﺮان ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎي ﻣﺸﺎرﻛﺘﻲ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان راﻫﻜﺎري ﺟﻬﺖ ﺣﻞ ﻣﺸﻜﻼت و ﻛﺎرﺑﺮدي ﻛﺮدن ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﺑﺎ اﻳﺠﺎد ﭘﺎﻳﮕﺎه ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﺟﻤﻌﻴﺘﻲ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺴﺘﺮي ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺟﻬﺖ ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪ ﺷﺪن ﺟﺎﻣﻌﻪ و اﻧﺘﻘﺎل ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﭘﮋوﻫﺶ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﺗﻐﻴﻴﺮ دﻳﺪﮔﺎه ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮان و ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪﺳﺎزي ﻣﺪﻳﺮان ﺑﺮاي ﻣﺸﺎرﻛﺖ در ﭘﮋوﻫﺶ و اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت، ﭘﻴﺸﻨﻬﺎد ﮔﺮدﻳﺪ و در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪاي ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ در ﻋﻤﻞ ﺑﻪ دﺳﺖ آﻣﺪ ( .MalekAfzali et al 2006 ). از ﻣﺪلﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﺑﺮاي ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﺳﺎزﻣﺎن دﻫﻲ و ﻇﺮﻓﻴﺖﺳﺎزي ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه اﺳﺖ . ﻳﻜﻲ از ﻣﺪلﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺮاي اﻳﻦ ﻛﺎر ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ، « روﻳﻜﺮد ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ- رﻳﺰي ﺷﺪه ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ » اﺳﺖ. ﻫﺪف از اﻳﻦ روﻳﻜﺮد، اﻓﺰاﻳﺶ ﻇﺮﻓﻴﺖ ﺟﻮاﻣﻊ ﺑﺮاي ﺑﺮﻧﺎﻣﻪرﻳﺰي، اﺟﺮا و ارزﺷﻴﺎﺑﻲ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎي ارﺗﻘﺎء دﻫﻨﺪه ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺟﻬﺖ ﺣﻞ ﻣﺸﻜﻼت داراي اوﻟﻮﻳﺖ اﺳﺖ .

منبع: Downloaded from http://journals.tums.ac.ir/ at 17:52 IRST on Monday February 3rd 2014

 


بازاريابي اجتماعي و ارتقاي سلامت  ديدگاهي نوين در اصلاح رفتار بهداشتي

بازاريابي اجتماعي  براي اولين بار در سالهاي ابتدايي دهه هفتاد توسط"فيليپ کاتلر"مطرح شد. او به همراه "جرالد زالتمن" با ترکيب مفاهيم مربوط به تغييرات اجتماعي و بازاريابي تجاري و فنون تبليغات اين بحث مهم را پايه گذاري کرد(3) وبه اين ترتيب نظر دانشمندان و صاحبنظران علوم رفتاري و اجتماعي رابه خود جلب نمود.

کاتلر تاکيد داشت که بسيج همگاني براي ايجاد  تغييرات اجتماعي پديده جديدي نيست و نمونه هاي آن دريونان وروم باستان(در جريان آزادسازي بردگان) ودر اروپاي دوران انقلاب صنعتي (در جريان آزادي زندانيان ،اعطاي حقوق زنان و جلوگيري از بکارگماردن کودکان در کارخانجات صنعتي ) قابل مشاهده است.

آنان پي بردند که مي توان از اصول بازاريابي اجتماعي (که براي فروش محصولات به مشتريان بکار مي رود) براي فروش ايده ها ،نگرش ها و رفتارها به جامعه استفاده کرد(5).

بازاريابي اجتماعي بسيار پيچيده تر و گاه کم اثرتر از بازاريابي تجاری است در بازاريابي اجتماعي تلاش در جهت تاثيرگذاري روي عقايد و رفتار جامعه است در حالي که بازاريابي تجاري کوشش دارد تا با ايجاد الگويي ساده فکر و رفتار  مردم را به سمت و سويي خاص بکشاند و در اين راه از تبليغ نام و نشاني خاص استفاده مي کند(3). مقايسه ترغيب مردم به مسواک زدن  براي پيشگيري از پوسيدگي دندان و تبليغ نوع خاصي از خمير دندان اين تفاوت را آشکار مي سازد. 

منبع: 1.      sthn.tums.ac.ir/superusers/34/.../20120101134745bazar%20yabi.doc


ادامه نوشته

آموزش به بیمار

آموزش، فرآیندي است متقابل، که در طی آن یادگیري صورت می گیرد و یکی از نیازهاي اساسی بشر محسوب میشود. بیماران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیازمند آموزش و دریافت اطلاعات روشن و کافی می باشند. آموزش به بیمار فرآیندی مبتنی بر نیازهای ابراز شده توسط بیمار و پزشک برای کمک به بیمار جهت تصمیم گیری مشارکتی و آگاهانه در مورد بیماری است که برای کنترل و کنار آمدن هر چه بهتر با بیماری اجرا می گردد. آموزش سلامت به بیمار، از نظر تئوری و عملی، به طور عمده در سه دهه اخیر توسعه یافته است. مفهوم آموزش سلامت به بیمار در ابتدا در مورد بیماران بستری در بیمارستان مطرح گردید. مطالعات نشان داده اند که آموزش سلامت به بیمارموجب افزایش رضایتمندی بیمار و کاهش اضطراب و دوره بستری می شود. 

هدف از آموزش به بیمار:

کمک به بهبود کیفیت زندگی، ارتقای سلامت جسمی، ارتقای سلامت روانی، و تقویت اعتماد به نفس وي می باشد. آموزش سلامت به بیمار در برگیرنده تمام فعالیت های آموزشی مربوط به بیمار شامل آموزش های درمانی، آموزش های بهداشتی و ارتقای سلامت بالینی است که برای کمک به بیمار به منظور تصمیم گیری آگاهانه در مورد بیماری خود و کسب مهارت خود مراقبتی صورت می گیرد. آموزش به بیمار، در جهت تشخیص زودرس بیماري، پیشگیري ، درمان و حفظ سلامتی اهمیت به سزایی دارد. از طرفی ، افراد مبتلا در صورت برخورداري از آموزش هاي لازم، توانایی سازگاري با بیماري خود را کسب می نمایند. 

در دو محور از هفت محور حاکمیت بالینی روی موضوع آموزش بیمار تمرکز وجود دارد:

- مشارکت بیمار و جامعه 

- آموزش و مهارت آموزی

مشاركت بیماران و جامعه در امر سلامت از طریق آموزش بیماران و همراهان منجر به افزايش رضايتمندي وجلب اعتماد بیشتر مددجويان، كاهش اضطراب و هیجانات بیماران ، درك بیشتر نیازهاي فردي ، ارتباط مثبت و بهتر متخصصان و اثرات پایا ومثبت بر سلامتي مي شود. حاکمیت بالینی به عنوان مدل ارتقای کیفیت خدمات بالینی مطرح می باشد و موضوع آموزش به بیمار در محور تعامل با بیمار و جامعه به عنوان یکی از هفت محور حاکمیت بالینی و هم چنین در محور آموزش  مورد توجه قرار می گیرد. اجرای برنامه های آموزش سلامت به بیماران ، علی رغم اینکه به ظاهر ساده می باشد ولی کاری بسیار مشکل و نیازمند دقت و صرف انرژی فراوان است.