نظریه كاشت Cultivation theory
"گرنبر" مدعی است كه میان تماشای تلویزیون و اظهار نظر در مورد واقعیتهای دنیا، رابطه وجود دارد و تماشاگران پرمصرف تلویزیون نسبت به واقعیات زندگی با بینندگان كممصرف اختلاف نظر دارند.
این نظریه معتقد است كه تلویزیون در بلندمدت موجب تأثیر در جهانبینی و نظام ارزشی بینندگان پرمصرف خود میشود و به آنها نگرش تلویزیونی واحد در مورد واقعیات میبخشد. در واقع نظریه گرنبر با تفاوت قائل شدن بین مخاطب عادی و پرمصرف، تأثیر زیاد تلویزیون بر مخاطب پرمصرف را اثبات میكند.
"گرنبر" میگوید: از نظر تماشاگران پرمصرف، تلویزیون عملاً، دیگر منابع اطلاعات، افكار و آگاهیها را به انحصار درآورده و یك كاسه میكند. اثر این مواجهه با پیامهای مشابه، چیزی را تولید میكند كه وی آنرا كاشت یا آموزش جهانبینی رایج، نقشهای رایج و ارزشهای رایج، مینامد.[6]
گرنبر عقیده دارد كه پیام تلویزیون از چندین جنبۀ اساسی از واقعیات فاصله دارد؛ اما به جهت تكرار دائمیاش، نهایتاً به عنوان دیدگاه مورد وفاق جامعه، پذیرفته میشود و تماس ممتد با جهان تلویزیون، میتواند نهایتاً به قبول دیدگاه تلویزیون، كه همواره واقعیت را به درستی منعكس نمیكند، دربارۀ جهان واقعی منجر شود.[7]
تجدید نظر در نظریه گربنر
این نظریه موفق نشد تا نظریه پژوهشگران این عرصه را جلب كند و با انتقاداتی روبرو شد. از جمله منتقدین این نظریه میتوان به "پل هیرش"، "رابین"، "تیلور" و "پرس" اشاره كرد. "گرینر" در واكنش به انتقادات "پل هیرش" این نظریه را مورد تجدید نظر قرار داده و عناصری را بدان افزود.[8]
در تجدید نظری كه توسط گرنبر در این نظریه رخ داد، وی دو مفهوم "متداولسازی" و "تشدید" را به این نظریه افزود. با این مفاهیم این واقعیتها در نظر گرفته میشود كه تماشای بیش از حد تلویزیون نتایج متفاوتی برای گروههای اجتماعی مختلف دارد. متداولسازی هنگامی روی میدهد كه تماشای بیش از حد تلویزیون، منجر به تشدید تقارن دیدگاهها در گروهها میشود و هنگامی روی میدهد كه اثر كاشت در گروه خاصی از جمعیت بیشتر شود.
با افزودن این دو مفهوم، نظریه کاشت، دیگر مدعی اثر همسان و سراسری تلویزیون بر همۀ تماشاگران پرمصرف نیست؛ بلكه ادعای نظریه این است كه، تلویزیون با متغیرهای دیگر در تعامل قرار میگیرد؛ به شیوهای كه تماشای تلویزیون بر بعضی از گروههای فرعی اثر قوی گذاشته و بر بعضی دیگر تأثیری نخواهد داشت. براساس این تجدید نظر، صرف پرمصرف بودن مخاطب، موجب تأثیر فراوان تلویزیون بر مخاطب و تغییر باورهای او نخواهد شد؛ بلكه متغیرهای محیطی نیز در این اثرگذاری نقش ایفا میكنند.
"گربنر" در تجدید نظر خود انتقاد هیرش را كه گفته بود وی كار كنترل سایر متغیرها را بخوبی انجام نداده است، میپذیرد و نظر وی را مبنی بر اینكه "اگر محقق، متغیرهای دیگر را همزمان كنترل كند، تغییر باقیمانده را كه بتوان به تلویزیون نسبت داد، خیلی كم است"، میپذیرد.[9]
________________________________________
[1]. مككوایل، دنیس؛ نظریه ارتباطات جمعی، پرویز اجلالی، تهران، دفتر مطالعات و توسعه رسانهها، 1385، چاپ دوم، ص399.
[2]. سورین، ورنر و تانكارد، جیمز؛ نظریههای ارتباطات، علیرضا دهقان، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 13، چاپ سوم، ص392–389.
[3]. مككوایل؛ ص399.
[4]. گونتر، بری؛ روشهای تحقیق رسانهای، مینو نیكو، تهران، اداره كل پژوهشهای سیما، 1384، چاپ اول، ص310.
[5]. همان، ص310.
[6]. سورین و تانكارد؛ ص1-390.
[7]. مككوایل؛ ص399 و گونتر؛ ص310.
[8]. سورین و تانكارد؛ ص392–389.
[9]. سورین و تانكارد؛ ص392-390.
منبع: سایت دانشگاه باقرالعلوم
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 9:44 توسط محمد علی گل
|