پیادهسازی رویکرد «سلامت در همه سیاستها»
سلامت یک مفهوم مثبت است که بر منابع اجتماعی و شخصی و همچنین ظرفیتهای فیزیکی تأکید میکند. اگرچه نقش بخش سلامت به عنوان بخش فعال و حمایت کننده در همکاریهای بینبخشی است و باید بیشترین تلاشها برای تقویت همکاری با سایر سازمانها در بخش بهداشت مدنظر قرار گیرد، اما ارتقای سلامت نه فقط مسؤولیتبخش بهداشت است، بلکه فراتر از شیوه زندگی سالم که فقط نقش مردم را میبیند به سوی توسعه محیط حمایت کننده از سلامت مردم حرکت میکند.
پیادهسازی رویکرد «سلامت در همه سیاستها» در یک سیستم، دولت را قادر میسازد تا در پاسخدهی به نیازهای سلامت و تندرستی مردم یک جامعه یکپارچه عمل کند. رویکرد «سلامت در همه سیاستها» اثرات سایر خط و مشیها و قوانین بر روی سلامت را از طریق تعیین کنندههای سلامت در نظر میگیرد. تعیین کنندههای سلامت میتوانند به طور مستقیم و آنی از سیاستها و مداخلات در بخشهای مختلف متأثر شوند. رویکرد سلامت در همه سیاستها وقتی تحقق مییابد که قوانین و سیاستهای سلامت محور در همه بخشها طراحی، برنامهریزی و اجرا شود. این رویکرد همچنین اثرات سیاستهای موجود را نیز ارزیابی میکند و هدف نهایی آن، افزایش سیاستگذاری مبتنی بر اطلاعات، آگاه ساختن سیاستگزاران با ایجاد پیوند بین سیاستها و مداخلات، تعیین کنندههای سلامت و پیامدها و نتایج سلامت است؛ به طوری که هدف نهایی این رویکرد از میان برداشتن شکاف نابرابری سلامت میباشد.
سیاستها میتوانند دارای کارکرد مثبت و منفی بر تعیین کنندههای سلامت باشند. برای مثال، سلامت قلب به دنبال ایجاد تغییراتی در سیاستها و قانونگذاری در سایر بخشها اعم از سازمانهای متولی امر سلامت و غیر آن صورت گرفته است که موجب افزایش کیفیت غذا، کاهش استعمال دخانیات و سیگار و افزایش فعالیت بدنی گردیده است.
نکته مهم و اساسی این است که بدانیم سیاستهای تعیین کننده سلامت به هیچ عنوان دارای مفهوم خنثی نیستند. بسیاری از سیاستهای ملی در بخش تجارت و صنعت، بازارهای داخلی و کشاورزی در جهت سیاستهای بینالمللی رشد خواهند کرد. در کل جهت رشد سیاستها از سطح ملی به سطح بینالمللی است، اما گاهی این رابطه معکوس خواهد شد و تحت فشارهای جهانی لازم است که سیاستهای بینالمللی در سطوح ملی مورد بررسی و اقدام قرار گیرند.
دو استراتژی و راهبرد در پیادهسازی این رویکرد تعریف شده است. در حالت اول، مواردی که سود دو جانبه بین بخش بهداشت و سایر سازمانها وجود داشته باشد، ترکیب اهداف به راحتی امکانپذیر است و شرایط «برنده- برنده» ایجاد خواهد شد. در حالت دوم، وقتی که اهداف سلامت با اهداف پایه و اولیه سایر سیاستها مطابقت نمیکند، در این صورت در نظر گرفتن اهداف سلامت به عنوان اهداف اصلی و پایه در اولویت قرار دارد در این صورت یک راهبرد تک محوری وجود خواهد داشت.
دموکراسی، مشارکت عمومی و شفافسازی سیاستگزاری سه پیشنیاز مهم برای ارزشگزاری مفهوم سلامت در مکانیسم سیاستگذاری سلامت در سایر سازمانها است. پیشنیازهای مذکور که در فرایند سیاستگزاری سایر سیاستها نه فقط سیاستهای سلامت محور گنجانده شده است، شامل شفافسازی فرایند سیاستها با توجه به محدوده زمانی معلوم، برقراری یک مذاکره و ارتباط خوب با متولیان سایر سیاستها، آگاهی از دانش بهداشتی کافی و همچنین در نظر گرفتن سیاستهای انتخابی و جایگزین است. بنابراین داشتن اطلاعات بهداشتی در هر گونه سیاستگزاری مبتنی بر شواهد ضروری است. این آگاهی باید بتواند کمک کند که سیاست اتخاذ شده روی سلامت چه تأثیری دارد.